محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1007

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

آنجا زاد . و آن روز كه محمّد بن على داعيان را اندر جهان بفرستاد ، پدرش على زنده بود . و محمّد مردمان را به خويشتن خواند و امامت خويشتن را دعوى كرد . پس مردى را به مكّه پيش خويش به پاى كرد تا مردمان را دعوت كردى ، و مكّه و مدينه همه او را داد ، و داعيان از دست او بودند نام او موسى السّراج بود . و او مردى را به عراق فرستاد و دعوت خراسان و عراق او را داد ، نام او بكير ابن ماهان . و سليمان بن كثير الخزاعى بر همه داعيان خراسان مهتر كرد . و سليمان به مرو بنشست ، و از پنهان به هر شهر داعيان بفرستاد و مردمان را بخواندند . و به هر شهرى اندر نقيبان بر پاى كردند . و مردمان اجابت كردند پس اندر اين داعيان را ، و شيعت ايشان بسيار شدند ، و هر سال افزون همى شدند . و اوّل دعوت به سال صد و سيزده بود . و آن سال كه ابو مسلم دعوت ظاهر كرد سال صد و بيست و نه بود . شانزده سال اين دعوت پنهان بود . و اوّل به وقت هشام بود ، و آخر كه ظاهر شد به روزگار مروان بود . و اندر سال صد و بيست بود كه محمّد الامام به بكير بن ماهان نامه كرد كه به خراسان شو به دعوت او . و او به خراسان آمد ، و مردى را كه بو سلمهء خلَّال گفتندى داعى كرد . و بكير سليمان ابن كثير را به خراسان نقيب و مهتر كرد . و اندر سال صد و بيست و چهار بود محمّد الامام بمرد ، و او را پنج پسر بماند : مهتر ابراهيم بود ، و ديگر عبد الله ابو العبّاس السفاح ، و سديگر عبد الله ابو جعفر المنصور ، و چهارم عبّاس ، و پنجم يحيى . پس محمّد الامام مر ابراهيم را مهتر پسرش خليفت كرد به امامت ، و ابراهيم از پس پدر همه داعيان را نامه كرد به امامت خويش و بفرمود كه همچنان دعوت همى كنيد تا وقت بيرون آمدن بود . و به سال صد و بيست و هفت بكير به خراسان بمرد . و سليمان آن سال سوى ابراهيم الامام شد با بيست هزار دينار مال خراسان و دويستهزار درم ، و ابراهيم را آگاه كرد كه بكير بمرد وز او داعى خواست به خراسان . ابراهيم نامه كرد به بو سلمه به عراق ، و امامت خراسان نيز به دو داد . و بو سلمه سليمان را بر دعوت خراسان خليفت كرد . و سليمان به مرو باز آمد . و خراسان پر خوارج بود و فتنه ها بسيار شده بود . نامه كرد به بو سلمه كه به